تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
هشـــدار : خاطراتم‍ـ می‌تواند وقت شما را تلف کند ...


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دکتر» ثبت شده است

سلام؛ یکی از اساتید ارجمندم خاطره‌ای گفت که باعث شد گفت‌و‌گویی که در دندانپزشکی رخ داده بود برایم تداعی بشود و تصمیم گرفتم که برای شما هم بازگو کنم ؛


خاطره استاد از این قرار بود : (به زبان استاد)

در خیابان بودم و منتظر شخصی،‌ که جوانی نزدیکم شد و سوالاتی پرسید و جواب‌هایی به او دادم و خلاصه صحبت‌هایمان تمام شد و من سوار بر ماشین حرکت کردم و فکر و ذهنم هنوز مشغول آن جوان بود و به سوالات او فکر می‌کردم... که دیدم موتور سواری که البته خانوم خود را هم سوار کرده بود کنار ماشین در حال حرکت رسید و گفت : حاجاقا سرت درد می‌کنه که بستیش ؟؟؟  و رفت ...

من هنوز در افکار خود غرق بودم، وقتی او رفت فهمیدم چی گفته و زدم زیر خنده ... و با خود گفتم آره سرم درد می‌کنه ... الان هم سرم درد می‌کنه برای مردم برای آن جوان و برای سوال‌های او .... سرم درد می‌کند برای کمک کردن به آن جوان ...


و این خاطره‌ بود که باعث شد من هم گفت‌گویم با دندانپزشک محترم بازگو کنم.


من : سلام آقای دکتر، خسته نباشید

دندانپزشک : سلام، ممنون

من : روی صندلی دراز بکشم برای معاینه ؟

دندانپزشک : بله بفرمایید

دندانپزشک : خوب اسمت چیه ؟

من : ...

دندانپزشک : شغلت چیه ؟

من : مشخص نیست که طلبه هستم ؟

دندانپزشک : چرا، می‌خواستم مطمئن بشم، من هم دوست داشتم آخوند بشوم ولی خوب دندانپزشک شدم...

دندانپزشک : کدام طرف درد می‌گیرد ؟

من : سمت چپ هست ولی نمی‌دانم بالا است یا پایین... احساس می‌کنم که سر درد گرفته ام...

دندانپزشک (با حالت شوخی): احساست درست است سر درد داری و گرنه که نمی‌رفتی آخوند بشی !!!

و ادامه داد : من توی اقوام‌مان معمم داشتیم و ازبچگی فکر می‌کردم چون سرشان درد می‌کند عمامه می‌گذارند ... 


و در انتها حرف‌های الکیم :

به نظرم باید قدردان کسانی، همچون پزشکانی که طی اردو جهادی به کمک مردم مناطق محروم می‌شتابند ، بود ... پزشکانی که سرشان برای مردم درد می‌کند ... 



۶ ۱ ۶۸

۶ ۱ ۶۸


سلام به همه ی دوستان باصفای خودم .

اول از همه معذرت خواهی من را بپذیرد که چند وقتی است به خاطر تکمیل خاطرات سفر، نتوانستم خاطرات روزانه‌ام را آپ کنم و سر شما را درد بیارم... تصمیم گرفتم خاطرات سفرم را کوتاه‌تر و خلاصه‌تر کنم .


امروز از خواب که بیدار شدم بعد از نماز و گشت و گذاری مختصر در فضای مجازی راهی دندانپزشکی شدم، چند شب قبل، دقیقا شب پنج‌شنبه، دندان درد عجیبی گرفته بودم بی‌سابقه بود ... از قبل به درمانگاه زنگ زده بودم و گفت که ساعت ۸ این‌جا باش برای نوبت گرفتن، خوب فاصله زیاد بود تا خانه ما برای همین باید ۴۰ دقیقه زود‌تر راه می‌افتادم، علت این که درمانگاه به این دوری را برای معالجه انتخاب کرده بودم، قیمت‌هایش بود چرا که در زندگی طلبگی باید خیلی مواظب دخل و خرج‌هایت باشی وگرنه سر ماه نشده که کم می‌آوری، البته منظورم خسیس بازی نیست ...


خلاصه سرتان را درد نیاورم نوبت من که شد پزشک محترم معاینه کردند ... و حدود 5 دندان را گفتن که ترمیم و یکی عصب کشی و دندان عقل را هم گفتند که باید بکشی ... من هم که پول کافی در حال حاضر برای عصب کشی نداشتم گفتم ترمیم‌ها را که با بیمه است انجام می‌دهم، سوزن بی‌حسی را آماده کرد و گفت چندتا رو ترمیم می‌کنی ؟

گفتم : اگه بشه همه‌شو ؟ اگه خسته نمی‌شید !

گفت : شدن که می‌شه اگه هزینه همه‌ی آن ها را دارید که اشکال ندارد .

یک لحظه جا خوردم ... 

گفتم : مگر بیمه قبول نمی‌کنید ؟

گفت : نه و هر دندان حدود ۵۰ هزار تومان هزینه دارد ...


من هم پا عقب کشیدم و گفتم خیلی ممنون بی‌حسی رو نزنید من این همه حق بیمه می‌دهم که از آن استفاده کنم، علاوه بر آن من این همه پول ندارم ... دکتر هم انگار که من را خیلی درک کرده بود گفت هرجور مایلی ...

راستش را بخواهید وقتی که سوزن بی‌حسی را آماده کرد شک کردم که بیمه را قبول می‌کند یا نه ؟!! چرا که در طرف قرار داد‌های بیمه از سوزن بی‌حسی استفاده نمی‌کنند ... نمی‌دانم فکر می‌کنند این‌ها که از بیمه استفاده می‌کنند آدم‌های پوست کلفتی هستند و احتیاجی به سوزن ندارند یا اینکه فکر می‌کنند کسانی که آزاد این‌ همه هزینه می‌کنند انسان‌هایی ظریف و حساس و پوس نازک هستند ... 

خلاصه به دندان‌هایم گفتم نمی‌شود این همه برای شما هزینه کنم، بخواهم هم ندارم ... این کف دست من مو بکن اگر دارد و انگار که آن‌ها هم کنار آمدند دیگر احساس درد نکردم ... البته برای فردا نوبت در مرکزی که طرف قرار داد بیمه می‌باشد گرفته‌ام برای ترمیم و موردی هم که عصب کشی دارد هم فعلا که با ما کنار آمده و دردی ندارد و بدتر از این هم نمی‌شود تا وقتی که پولی به دستمان برسد ...




۹ ۰ ۱۴۳

۹ ۰ ۱۴۳


در اینجا شما مواجه می‌شوید با روز‌نوشته‌های یک طلبه، که این قدرت را دارند که وقت شما را تلف کنند ...

پس اگه خوندیدشون نظر یادتون نره ...

و این که ما رو دنبال کنید تا ما هم متعاقبا شما را دنبال کنیم .


دنبال کنندگان بیانی